الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

323

الغدير ( فارسى )

گفتند : همانا على در كوفه مردم را سوگند داد . سپس حديث مزبور را ذكر كرده است . ابن كثير نيز اين حديث را از ابن جرير حكايت كرده است . « 1 » حافظ ابن عقده با بررسى در سند از حسن بن على بن عفّان عامرى ، از عبيد اللّه بن موسى ، از فطر ، از ابو اسحاق ، از عمرو بن مرّه و سعيد بن وهب و زيد بن يثيع روايت كرده كه گفتند : شنيديم على در رحبه مىگفت . سپس حديث مزبور را ذكر كرده و گفته‌اند : سيزده تن برخاستند و شهادت دادند كه رسول خدا فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و أحبّ من أحبّه و أبغض من أبغضه ، و انصر من نصره و اخذل من خذله . « 2 » ابو اسحاق هنگام فراغت از اين حديث گفت : اى ابو بكر « 3 » ، آنان چه بزرگانى بودند ؟ ابن كثير نيز آن را از ابن عقده روايت كرده است . « 4 » حافظ هيثمى اين حديث را از طريق بزّار روايت كرده و رجال اين طريق را صحيح خوانده و فطر را ثقه دانسته است . « 5 » وى نيز آن را از طريق بزّار و عبد اللّه بن احمد روايت نموده است . « 6 » سيوطى حديث مزبور را در جمع الجوامع از ابو اسحاق ، از عمرو ذى مرّ و سعيد بن وهب و زيد بن يثيع به نقل از بزّار ، ابن جرير و خلعى در خلعيّات روايت كرده ، سپس از قول هيثمى گويد : رجال اسناد آن همگى ثقه هستند و لفظ آنان چنين است : گفتند : از على شنيديم كه مىگفت : سوگند مىدهم به خدا مردى را كه سخن رسول خدا را در روز غدير شنيده ، برخيزد و به آنچه شنيده گواهى دهد . سيزده تن برخاستند و شهادت دادند كه رسول خدا فرمود : آيا من به مؤمنان از خودشان سزاوارتر نيستم ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه . آنگاه دست على را گرفت و فرمود : من كنت مولاه ، فعلىّ مولاه . اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و أحبّ من أحبّه و أبغض من أبغضه ، و انصر من

--> ( 1 ) . البداية و النهاية : 5 / 210 . ( 2 ) . ترجمهء حديث : هركه من مولاى اويم ، على مولاى اوست . خدايا دوست بدار آن‌كس را كه او را دوست دارد و دشمن بدار آن‌كس را كه او را دشمن دارد ، و دوستدار دوستانش باش و با دشمنانش دشمنى ورز ، و يارى كن آن‌كس را كه او را يارى كند و خوار گردان آن‌كس را كه او را خوار گرداند . ( و ) ( 3 ) . كنيهء فطر است . ( م ) ( 4 ) . البداية و النهاية : 7 / 347 . ( 5 ) . مجمع الزوايد : 9 / 105 . ( 6 ) . همان : 9 / 107 .